تفریح ، سرگرمی ، خبر و نشاط
مطالب تفریحی و خفن از تمام موضوعات
 
 
جمعه 22 مهر 1390برچسب:, :: 9:39 PM ::  نويسنده : sina

 



جمعه 22 مهر 1390برچسب:, :: 9:21 PM ::  نويسنده : sina

برسد به آقای ایرانسل عزیز!
آقای ایرانسل !
نوکرتم !
داداش !
... ... ......من تو مسابقه شرکت نمی کنم!
به جون مامانم adsl دارم!
صبح به صبح، ساعت ٧ منو با اس ام اس فروش ویژه بیدار نکن.
شارژ جایزه بخوره تو سر عمت 1000000 تومان شارژ کنم 100تومن بدی!
موبایل بانک نمیخوام!
اینقدر واسه هر چی تبریک نگو!
نکن برادر ِ من !
‌نکن پدر ِ من !
نکن!
من تا حالا از شما پیشواز گرفتم؟
بابام گرفته؟
داییم گرفته؟؟؟؟کی گرفته؟؟
چی میخوای از جوووون ِ من؟!

میبینم از تو آشپزخونه صدا میاد رفتم میبینم داداشه هی در یخچال رو باز و بست میکنه میگم چرا همچین میکنی خو کنده شد از جا...
چی جواب بده خداوکیلی خوبه...؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
میگه دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا میکنم....

از یارو مي پرسن دوست داري توي تاکسي با کي بشيني؟ ميگه با يه دختر خوش قد و بالا وخوشگل با نامزدش. ميگن واااا آخه براي چي بانامزدش؟ ميگه آخه ميچسبن به هم جا براي من باز مي شه

گرگه در خونه بزبزقندی رو میزنه؟
شنگول میگه: کیه؟
گرگه میگه: منم آقا گرگه
شنگول و منگول و حبه انگور تحت تاثیر صداقتش قرار میگیرن و درو باز میکنن

 

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان... میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم

زن همسایمون حاملس، مامانم دیده میگه : مبارکهههه، همینه پس شکمتون اومده جلو!!! تو دلم گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ لوله های توالتشونو دارن تعمیرات می کنن، بیچاره 3 هفتس ...

نصف شب ماشین خاموش شده زنگ زدم میگم بابا باطری ماشین تموم کرده روشن نمیشه. میگه یعنی خالی شده؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ واقعا تموم کرده دارم میبرم خاکش کنم گفتم ببینم تو هم میای؟

بچه تازه به دنیا اومده و از بیمارستان آوردیم خونه خوابیده فامیلمون اومده میگه آخی خوابه؟؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زدیمش تو شارژ دکترا گفتن 7 - 8 ساعت اول خوب بزارین شارژ بشه بعد ازش استفاده کنین وگرنه خراب میشه ..!

 

رفتم آرایشگاه موهامو کوتاه کردم اومدم خونه، مامانم میگه قربونت برم موهاتو کوتاه کردی ؟میگم ؛اره،خوب شده؟ میگه: دِ نـَـه دِشبیه بزغاله شدی!

پسر همسایمون اومده در خونمون میگم چی میخوای کوچولو؟ میگه: مامانم گفت قیچیتونو بدید میگم: مگه قیچی ندارید خونه؟ میگه: دِ نـَـه دِ داریم اما مامانم میخواد چند تا تیکه حلبی ببره واسه ساخت کاردستیم میگه قیچیمون خراب میشه. حالا قیچیتونو بدین که دیر شد. من :|

رفتم خونه خالم، دختر خالم میگه: چای یا قهوه؟ من: ممنون میشم قهوه باشه، -کاپچینو یا اسپرسو؟ من: کاپچینو ، - با شیر یا بی شیر؟، من: با شیر،-کم شکر یا شیرین؟ من:شیرین، -خامه هم اضاف کنم؟ من: مرسی اره، بعد ژست گرفته رفته آشپزخونه با یه لیوان آب برگشته میگه حالا آب بخور تا مامانم چای بذاره، میگم پس قهوه چی شد ؟میگه دِ نـَـه دِ ما اصلا قهوه نمیخوریم فقط سلیقه ات رو خواستم بدونم، من:|

وقتي با اين همه گناه رسيدم اون دنيا خودم شروع کردم به رفتن سمتِ جهنم که يه فرشته بهم گفت کجا؟!! گفتم: هان؟!! گفت: ايراني هستي ديگه؟!گفتم: آره! گفت: بيا برو تو بهشت!... گفتم:دِ نـَـه دِ من ميدونم گناه کارمُ اول بايد برم جهنم! گفت: دِ نـَـه دِ پس فکر کردي تو اين مدت کجا بودي؟!! :|.بیا برو عزیزم تو بهشت

 

دکمه آسانسورو پشت هم تند تند بزنی‌ آسانسور زودتر نمیاد ایرانیِ عزیز

فقط یه مدیرعامل ایرانی می تونه رزومه ورزشی خودشو اینگونه اعلام کنه:
من همه برنامه های 90 را نگاه کردم!

ایران کجا است؟ . . . . . . ایران کشوری است که در آن پیتزا زودتر از امبلانس و پلیس 110 میرسد!!

رفتم نمايندگي سايپا به مسئولش ميگم فرمون ماشين زياد صدا ميده ، چه كار كنم؟ ميگه صداي ضبط رو زياد كن

تو دارو خانه میری بقیه پولت رو بهت قرص یا چسب زخم میده
تو سوپر مارکت میری بقیه پولت رو بهت آدامس یا شکلات میده
امروز رفتم لوازم یدکی بقیه پولم رو بهم فیوز داد!!!



جمعه 22 مهر 1390برچسب:, :: 7:56 PM ::  نويسنده : sina



 

به بابام گفتم سوئيچ ماشينو بده ...... گفت : مي خواي جايي بري ؟ ... گفتم : بله پدر عزيزم

)ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح(


به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟ گفتم اگه سختت ميشه تو بگيرش من نردبون و ميچرخونم

)ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد مرام(


رفتم خونه سالمندان عيادت پدربزرگم،مسئول اونجا ميپرسه:شمام اومدين عيادت؟ميگم نه خونه سالمندان طلبيده اومديم زيارت

)ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد عتبات عاليات(


رفتم ساندويچي، ميگم آقا يه هات داگ با سس مخصوص بدين. ميگه ميل مي كنيد؟ ميگم: بله، دستتون درد نكنه

)گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سيار غذاخوري ها و رستوران ها(


ميخوام مسواك بزنم

مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟

ميگم بله مامان جون..

ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟

ميگم بله مامان جان..

ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردي

منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون

)ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ - واحد كنترل نفس اماره(


بچه داييم به دنيا اومده. همه خوشحال و اينا. مامان بزرگم برگشته ميگه حالا ميخاين براش اسم بذارين؟ميگم...اگه شما صلاح بدونين

)ستاد مبارزه با فتنه ي پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)


رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن كنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشيموني كرد.

]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منكر[


تو صف بربري نوبتم شده يارو ميگه بربري ميخواي؟ميگم نون باشه بقيش مهم نيس

]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد فروتني[


از اتاقم اومدم بيرون ،در دستشويي رو باز كردم .مامانم ميگه داري ميري دستشويي؟ميگم نرم؟؟؟

]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد ترويج فرهنگ مشورت[


ماه رمضوني 6 صبح رفتم سركار، 9 شب برگشتم خونه خسته و كوفته ميپرسم مامان شام چي داريم؟

ميگه گشنته ؟ چند ثانيه سكوت ميكنم، چشامو ميبندم و يه نفس عميق ميكشم . آروم و با طمانينه ميگم : بله گشنمه

]ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد كظم غيظ [


نوزاده تو بغل مامانش گريه ميكرده مامانه ميگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند ميگه پَ نَ پَ دارم براي گرسنگان و زلزله زدگان سومالي گريه ميكنم

(واحد نفوذي پ نه پ)


رفتم سوپري گفتم يك نوشابه زرد بديد

فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالي كه نارنجي رنگه؟

گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشيد

)ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازي به جاي حاضر جوابي(


تو اتوبان داشتم لايي ميكشيدم،يه زانتيا اومد گفت داري لايي بازي ميكني؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربي ميرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ كنترل نا محسوس بزن بغل

(ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان




چهار شنبه 20 مهر 1390برچسب:, :: 9:9 PM ::  نويسنده : sina

يك روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يك روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيكار مي كني؟
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟
خرگوش: من در مورد اينكه يك خرگوش چطور مي تونه يك روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم.
روباه: احمقانه است، هر كسي مي دونه كه خرگوش ها، روباه نمي خورند.
خرگوش: مطمئن باش كه مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت كنم، دنبال من بيا.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟
خرگوش: من دارم روي پايان نامم كه يك خرگوش چطور مي تونه يك گرگ رو بخوره، كار مي كنم.
گرگ: تو كه تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ كني؟
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت كنم؟
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به كار خود ادامه داد.
در لانه خرگوش، در يك گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيكلي در حال تميز كردن دهان خود بود.ـ

نتيجه
هيچ مهم نيست كه موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست كه شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد
آن چيزي كه مهم است اين است كه استاد راهنماي شما كيست؟



درباره وبلاگ


بهترین و جدیدترین مطالب و خبر های دنیای وب ** حتما ثبت در خبرنامه و عضو وبلاگ بشید - ضرر نمی کنید
آخرین مطالب
نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 30
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 31
بازدید ماه : 31
بازدید کل : 339988
تعداد مطالب : 80
تعداد نظرات : 24
تعداد آنلاین : 1