تفریح ، سرگرمی ، خبر و نشاط مطالب تفریحی و خفن از تمام موضوعات |
|||||||||||||||||
چهار شنبه 27 مهر 1390برچسب:, :: 1:17 AM :: نويسنده : sina
1- دختر كوچكي كه بعد از بيرون آمدن از كما آهنگ ماما ميا را خواند وقتي كه Layla Towsey بعد از بيماري مننژيت به كما رفت، خانواده اش او را بوسيدند و با او خداحافظي كردند چون ديگر انتظار نداشتند كه او از كما بيرون بيايد. اين باور كردني نبود اما Layla بعد از 3 سال از كما بيرون آمد و شروع به خواندن آهنگ ماما ميا كرد. اين آهنگي بود كه مادرش كتي، وقتي Layla در كما بود براي او مي خواند. دكترها تشخيص ادند كه Layla بخاطر بيماري مننژيت B و منينگوكوكال به كما رفته است. Layla بعد از اينكه از كما بيرون آمد 5 روز در قسمت مراقبت هاي ويژه بيمارستان بستري شد. همين كه Layla از كما بيرون آمد و شروع به خواندن آهنگ ماما ميا كرد تلويزيون فيلمي از مريل استريپ را پخش مي كرد و او همين طور كه فيلم را نگاه مي كرد آهنگ مي خواند. او خيلي زود توانست بدون استفاده از دستگاه نفس بكشد. تنها مشكلي كه وجود داشت و خانواده اش را نگران مي كرد اين بود كه خونش كمي آلوده شده بود. اما اين هم خيلي زود برطرف شد و Layla خيلي زود به خانه برگشت. 2- دختر 3 ساله اي كه بعد از اينكه از كما بيرون آمد شروع به سيگار كشيدن و نوشيدن الكل كرد دختر كوچك 3 ساله اي كه بر اثر تصادف به كما رفته بود، بعد از به هوش آمدن معتاد به سيگار و نوشيدن الكل شد. Ya Wen بعد از تصادف شديد با يك ون، به كما رفت و بعد از بيرون آمدن از كما روزي يك بسته سيگار مي كشيد. والدينش مي گويند كه بعد از ترك بيمارستان شخصيت Ya Wen هم عوض شده. مادرش Gao مي گويد كه تمام كارهاي دخترش مثل افراد بالغ و بزرگ شده. او يك بار ديد كه دخترش در دستشوئي پنهان شده و يواشكي دارد از سيگارهاي پدرش مي كشد. او، اول سيگارها را مي دزديد اما كم كم با كارت اعتباري و از فروشگاه محله شان سيگارها و مشروبات را مي خريد. خانم Gao كه اكنون در يك پناهگاه زندگي مي كند، مي گويد كه هنوز دخترش معتاد به سيگار و مشروبات الكلي است. اخيراً نوع لباس پوشيدنش هم عوض شده. او فقط دوست دارد كه لباس هاي پسرانه بپوشد. به تازگي پدر Ya Wen سيگار را ترك كرده و تمام افراد فاميل و خانواده او به جايي ديگر رفته اند. آنها مي گويند كه Ya Wen وقتي خانواده اش را مي بيند گريه مي كند و از آنها سيگار مي خواهد. 3- پسركوچكي كه بعد از بيرون آمدن از كما به مادرش گفت f off مادر اين پسر 41 روز منتظر بود تا پسرش از كما بيرون بيايد. فقط بخاطر اينكه به او بگويد f off. اين رمزي بود بين مادر و پسر و بيانگر اين بود كه همه چيز خيلي خوب است. خانم Joanne Hopkins ميگويد كه بعد از تصادف پسرش در بيمارستان بالاي سرش بوده و منتظر شنيدن كلمه اي از او. خانم هاپكينز 39 ساله مي گويد بعد از اينكه شنيد پسرش تصادف كرده خيلي ناراحت شد و شروع به گريه كردن كرد. او خيلي سعي مي كرد تا صحبت كند اما نمي توانست حتي يك كلمه هم حرف بزند. پسر خانم هاپكينز در ماه ژوئن، در تصادف از ناحيه سر صدمه شديدي ديده بود و گردن و كمرش هم شكسته بود. او دو سال تحت مراقبت هاي ويژه بود و مادرش اميد داشت كه خيلي زود خوب مي شود. 4- مادري كه به كما رفته بود باعث نجات فرزندش شد صورت زيبا و كوچك بچه در اولين لحظات تولد نوزاد اولين خاطره زيبا براي هر مادري است. اما Valerie Leah اين خاطره را از فرزندش ندارد چون وقتي كه پسرش Oliver متولد شد او به كما رفته بود. Valerie 35 ساله، در انتظار مادرشدن بود. اما در هفته 27 بارداري بود كه مبتلا به آنفولانزاي خوكي شد و دكترها تمام تلاششان را كردند تا مادر و بچه را تا موقع زايمان سالم نگه دارند. دكترها تصميم مي گيرند كه مادر را به كما ببرند. 3 هفته بعد از تولد نوزادش بود كه Valerie توانست بچه اش را در آغوش بگيرد. Valerie روند بهبودي را طي كرد و خيلي زود از بيمارستان مرخصي شد. بعد از اينكه Valerie از كما بيرون آمد و فرزندش را ديد بسيار خوشحال شد. و زماني بيشتر خوشحال شد كه فهميد فرزندش پسر است. اين زوج، هم اكنون دو فرزند دارند و هر 4 عضو خانواده در برابر ويروس آنفلونزاي خوكي واكسينه شده اند. 5- زني كه بعد از بيرون آمدن از كما تمام زندگي اش را فراموش كرده بود او هفته ها بخاطر آسيب مغزي در كما بود. اما Liz Sykes توانست بر اين بيماري غلبه كند و زنده بماند. اين اتفاق جالب در سال 2008 رخ داد. او مثل هميشه مشغول رانندگي بود و از محل كارش در Golcar به منزلش در Linthwaite بر مي گشت. كه به يكباره زندگي اش از اين رو به آن رو شد. او اصلاً نمي دانست كه كجاست و از قبل چه اتفاقي برايش رخ داده. يك هفته بعد اين خانم 23 ساله، دچار حملات شديدي مي شود. هم خانه اش Shelton سريع او را به بيمارستان مي رساند و چندين روز در بيمارستان مي ماند تا دكترها بيماري اش را تشخيص بدهند. دكترها ابتدا تلاش مي كنند تا او را از كما بيرون بياورند. بيماري Liz باعث عفونت در سرش شده بود و عامل اين عفونت هم يك نوع ويروس بود كه توسط پشه به او منتقل شده بود. وقتي كه Liz از كما بيرون آمد، حافظه اش كاملاً پاك شده بود. او حتي ساده ترين كارهايش را هم به ياد نمي آورد. او 11 ماه را در مركز مراقبت هاي ويژه در Leeds و York گذراند. اين مركز جايي است كه بيماراني كه از ناحيه سر دچار صدمه شده اند را نگهداري مي كنند. در ميان بيماران مي توان افسران پليس و سربازان افغانستاني را ديد. هم اكنون Liz حافظه كوتاه مدت خود را به طور كامل از دست داده. او توانست جايزه بخش آموزش بزرگسالان را بخاطر اينكه شاگرد خيلي فعال و زرنگي بود را به خود اختصاص دهد. 6- مادري كه هر وقت به فرزندانش مي گفت خيلي دوستتان دارم به كما مي رفت اين مادر فداكار و مهربان از نظر پزشكي مشكلي خاص دارد و آن اين است كه هر وقت به فرزندانش مي گويد شما را دوست دارم به كما مي رود. Wendy Richmond 53 ساله، هر موقع احساسي مي شد، مي خنديد يا گريه مي كرد به كما مي رفت. اما داروهايي كه دكترها براي او تجويز كردند بسيار گران بود و او از عهده خريد آنها بر نمي آمد. اين به اين معني بود كه Wendy هيچ وقت نبايد احساسي مي شد. بيماري خانم Richmond اهل Pitsmoor Sheffield، مربوط به خواب مي شد. خانم ريچموند، بعد از به دنيا آوردن آخرين فرزندش به اين بيماري مبتلا شد. اين يك بيماري بسيار كمياب است چون خيلي از كساني كه به اين بيماري مبتلا مي شوند يا تشخيص داده نمي شود و يا اينكه گزارش نمي شود. متخصصان تخمين مي زنند كه حدود 30000 نفر در بريتانيا به بيماري ناركولپتيك مبتلا هستند. 7- دختر اهل كروواسي كه بعد از بيرون آمدن از كما خيلي روان آلماني صحبت مي كرد دختر نوجواني به كما رفت و وقتي از كما بيرون آمد به زباني ديگر صحبت مي كرد. مورد بيماري Sandra Ralic دكترها را گيج كرده بود. قبل از اينكه به كما برود به زبان كرواسي صحبت مي كرد، اما 24 ساعت بعد از به هوش آمدن ديگر نمي توانست به زبان كرواسي صحبت كند و به جاي آن زبان آلماني را خيلي سليس و روان صحبت مي كرد. والدينش مي گويند كه او فقط زماني كه به مدرسه مي رفته كمي با زبان آلماني آشنايي پيدا كرده. رئيس بيمارستان Dujomir Marasovic مي گويد كه ما تلاش مي كنيم تا علت به كما رفتن اين دختر نوجوان را پيدا كنيم و بعد از آن هم راهي براي برگرداندن زبان كرواسي به او پيدا كنيم. 8- قرباني تصادفي كه 19 سال در كما بود مردي 19 سال در كما بود و بعد از اين مدت از كما بيرون آمد. وقتي از كما بيرون آمد مادرش پيشش بود و همين كه چشمانش را باز كرد گفت مامان. سپس Terry Wallis، 39 ساله گفت Pepis، يعني من شير مي خواهم. 19 سال پيش، در روز جمعه 13 ژولاي سال 1984، آقاي واليز در شب تولد دخترش با تراكتوري تصادف مي كند و داخل مرداب مي افتد. 24 ساعت بعد تراكتور را پيدا مي كنند. او از ناحيه گردن آسيب شديدي ديده بود و به كما رفته بود. دكترها شانس برگشت واليز به زندگي را خيلي كم مي دانستند ولي خانواده و همسرش Sandi برعكس دكترها فكر مي كردند. به همين خاطر واليز را در مركز مراقبت هاي ويژه بيمارستان بستري كردند. هر آخر هفته آنها، واليز را به مزرعه شان كه 26 مايل دورتر بود مي بردند. خانواده اش با واليز صحبت مي كردند و به او مي گفتند كه منتظر برگشتش به زندگي هستند.يك روز مثل هميشه كه خانم واليز براي عيادت فرزندش به بيمارستان رفته بود پسرش چشمهايش را باز كرد و شروع به صحبت كردن كرد. اكنون، حال آقاي واليز بسيار خوب است. او مي تواند به راحتي صحبت كند و دخترش را كه اكنون 19 ساله است را دوست دارد. آسيب مغزي كه او در زمان تصادف به آن دچار شده بود باعث شده كه حافظه كوتاهش كمي ضعيف شده باشد. وقتي الان مادرش از او مي پرسد كه چه كسي رئيس جمهور است او پاسخ مي دهد Ronal Reagan. يك حقيقت جالب در اين اتفاق وجود دارد و آن اين است: روز جمعه 13 به كما رفت و 19 سال بعد روز جمعه 13 از كما بيرون آمد. 9- مردي كه در كما حالش خوب شد John Roach سالها بعد از تحمل درد و رنج تصميم به خودكشي با كتامين مي گيرد. و باعث مي شود كه به كما برود. او از بيماري ضعف عضلات رنج مي برد. اسم علمي اين بيماري Reflex Sympathetic Dystrophy (RSD). John 50 ساله، يكي از هزاران بيماري است كه مبتلا به اين مريضي هستند. و جان هم براي اينكه از شر اين بيماري خلاص شود كتامين مصرف كرد و به كما رفت. پزشكان مي گويند كتامين براي كساني كه به اين بيماري مبتلا هستند نعمتي است. دكتر Robert J.Schwartzman رئيس دانشكده پزشكي فيلادلفيا و بخش نورولوژي اين بيمارستان 60 مريضي كه به اين بيماري مبتلا شدند را براي درمان و تحقيق به آلمان و مكزيك فرستاد. جان، كارگر بازنشسته كارخانه تلفن سازي بود. وقتي كم كم تمامي عضلات بدنش از كار افتادند به فكر افتاد كه به زندگي اش خاتمه دهد. او سالها در كما بود و بعد از اينكه از كما بيرون آمد حالش خيلي خوب شده بود و مي توانست به راحتي صحبت كند، ساعت ببندد و حلقه عروسي اش را دستش كند. بهتر از همه اينها اين بود كه مي توانست دست در دست با Rosemary بيرون برود. نظرات شما عزیزان:
آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |